0 امتیاز
20 بازدید
در افراد متاهل توسط
سلام . من ۲۳سالمه . همسرم ۲۸ (میدونم ذود ازدواج کردم، خنگ بودم )پنج ساله باهم اشنا شدیم و تقریبا دوساله عروسی گرفتیم .یه جورایی هم عاشقشم هم  بیزارم ازش نمیدونم چمه

امکانات اولیه زندگی رو داریم ولی نمیتونیم بریم خونه خودمون . همینجور خونه با اسباب اثاثیه مون درشو قفل زدیم  . روز اولی که اومد خواستگاری من گفتم اگر میتونی شهر ما زندگی کنی  قبول کنم در غیر اینصورت نه . گفت میتونم

الان پنج ساله میگذره هنوز نتونسته بیاد شهر ما خونه شهر ما خریده ماشینم داریم  ولی شهر ما نهایت بتونه بره جای سر کار پنج تومن بهش بدن ولی روستای خودش بیست سی تومن داره ماهی .

من نمیتونم انقد دور شم از خونوادم حدودا چهارصد کیلومتر  تنهام توی روستاشون . دلش میخاد من بیام اینجا ولی نمیتونم .

من به همون ماهی پنج تومنم دربیاره راضیم میگم کم کم درست میشه ، اون نمیتونه با پنج تومن

کار اذاد هم نمیتونه راه بندازه (اصلا بلد نیست )نهایتا دنبال پایه یک رانندگیه شاید بتونه با این بره سر کار اونم تا اخرای سال دیگه نمیتونه .

خصوصیات خوب زیاد داره

کار های خونه رو انجام میده . خیلی پشتیبانمه توی درس خوندنم مشاور و کتاب و..(چون من از دانشگاه انصراف دادم برای کنکور مجدد میخونم)

خسیس نیست اصلا راحت خرج میکنه هرچی بخام . خانواده خیلی  خوبی داره کع اصلا اهل دخالت نیستن ادمای محترمین . همه درس خونده با کمالات . و..خیلی ویژگی ها خوب دیگه داره ولی بدی هم داره ون واقعا خسته ام .  دو سه روز پیش من اومدم روستاشون بارون میزد برق رفت . اینجا گاز نداره سرد بود و تاریک  بچه خواهرش اینجا پیش من بودن  گفتن میمونیم دایی تو برو ولی نیم ساعت بعدش رفتن .من تنها بودم تاریک بود سرد بود گوشیمم خاموش این اقا هم رفته بود با داداشش مشروب بخوره (من درکل با مشروب مشکل ندارم)

کلی گریه کردم که چرا راه دور عروس شدم . این منو ول کنه توی این شرایط بره پی خوشیش

کلا از چشمم افتاد خسته ام خیلی ازش

شایدم من خیلی بچه بازی در میارم نمیدونم

شب بهش گفتم گفت میرفتی  طبقه بالا پیش زنداداشم انقد غرور داری کسر شءا نت میشه بری اونجا گفتم تو منو نمیاست توی این شرایط تنها بزاری و... هنوزم باهم قهریم

خودمم نفهمیدم چی نوشتم فقط کسی نیست باهاش مشورت کنم اینجا گفتم

1 پاسخ

0 امتیاز
توسط
شوهرت کارش چیه ؟

در ضمن  نذار مشروب بخوره و بی بند و بار بشه ، نماز بهش بگو بخونه، شما هم یک نصیحت می کنم وقتی شوهر  کردی دیگه  هر جا شوهرت زندگی کرد باید بمونی خونه پدر و مادر رو فراموش کن باید با زندگی جدیدت خودت رو وفق بدی ، هر چند وقت یکبار هم برو سر بزن پدر مادرت

پرسش های مشابه

+3 امتیاز
1 پاسخ 85 بازدید
...