+1 امتیاز
105 بازدید
در نوجوانان توسط
به نام خدا

سلام و خسته نباشید

نمیدونم از کدوم دردم بگم و از کجا شروع کنم ،

ولی از بزرگ ترین دردم میگم که دوساله درگیرشم.

«درد عاشقی و میل زیاد به رابطه»

دختری هستم در آستانه ۱۷ سالگی (یک هفته دیگه وارد هفده سالگی میشم) ، در خانواده ای مذهبی و فرهنگی بزرگ شدم. پدر و مادرم همیشه همراه من و برادرم بودن و سخت گیری نداشتن ، مادرم استاد دانشگاه هستن و تقریبا هیچ وقتی برای من و برادرم از همون بچگی نداشتن. پدرم پلیس هستند و بیست روز ماموریت و فقط یک هفته پیش ما هستن. با وجود درگیری زیاد خیلی روی تربیت ما حساس بودن و به ما زندگی مستقل رو یاد دادن و از دور مراقب ما بودن. وقتی برادرم وارد 20 سالگی شد و من وارد 15 سالگی این مراقبت ها کمتر شد.
پارسال بود که من آقا پسری 22 ساله رو در دانشگاه مادرم دیدم و علاقه زیادی نسبت به ایشون در اولین نگاه پیدا کردم. اما بلافاصله احساس گناه شدیدی کردم.

(منظور از پارسال ، سال 98 هست ، عذرخواهی میکنم)

گاهی با مادرم به جشنواره های دانشگاه میرفتم و دورادور اون آقا رو میدیدم و این نگاه های یواشکی من به ایشون بیشتر شده بود. دیدن ایشون بهونه ای شده بود برای رفتن من به محل کار مادرم.

اون آقا دانشجوی پزشکی بودن و من هم یک دختر در آرزوی همین رشته...

مدتی بعد در همایشی مربوط به ژنتیک و تحول اون آقا رو دیدم و مادرم چند دقیقه ای باهاشون حرف زدن ، در این لحظه اون آقا برای اولین بار نگاهشون به من افتاد و من به شدت دلم لرزید و حس عجیبی داشتم. علاقه ی مبهمی که بهشون داشتم بیشتر شد و حس کردم تمام بدنم داغ شده. از خجالت بهشون نگاه نکردم.

از اون شب همایش به بعد اسم این آقا رو فهمیدم و با حسابی ناشناس در مجازی دنبالشون میکردم. هر عکسی از ایشون میدیدم رو سیو میکردم.

شب هام با نگاه کردن و حتی بوسیدن عکسهای ایشون صبح میشد. وقتی به این آقا فکر میکردم یا عکسشون رو میبوسیدم حس عجیبی داشتم که قابل وصف نیست. دلم میخواست یک جنس مذکر به غیر از پدر یا برادر من رو ببوسه یا در آغوش بگیره. در رویاهام خودم رو در بغل اون آقا تصور میکردم و بلافاصله حس گناه و عذاب وجدان داشتم.
از اواسط 99 نماز خوندن رو ترک کردم البته نه فقط نماز خوندن بلکه دیگه درس هم نمیتونم بخونم ، به پدر و مادرم دروغ های زیادی میگم و الان پر از حس گناهم.

بعد از سرچ هایی که در اینترنت داشتم فهمیدم که این حس من شهوت هست.
الان من یک دختر 17 ساله هستم پر از گناه ، حس عاشقی و شهوت. میدونم خیلی خنده دار هست اما من شب ها بالشت رو بغل میکنم و در رویاهام از اون آقا لب میگیرم و هزاران عشق بازی دیگه. تاریخچه سرچ های من پر از سوال هایی درباره مسائل جنسی هست.
فقط دنبال این مسائل هستم. گاهی اوقات هم اگر خونه مدت زیادی تنها باشم فیلم های مستهجن نگاه میکنم یا چنین داستان هایی میخونم.

میدونید؟ وقتی پدرم یا بردارم از روی علاقه پدری و برداری من رو در آغوش میگیرند یا میبوسند از قبل هم شهوتی تر میشم.

پدر و مادرم فکر میکنند چون من دختر عاقلی هستم و به من اعتماد کامل دارند من رو تا حدودی آزاد گذاشتن. اما نمیدونن من اینجا دارم از درد عشق و فشار جنسی به شدت زیاد و تنهایی و احساس گناه و عذاب وجدان دارم نابود میشم.
حالا برای یم عده پیش میاد که تو دختری چرا باید انقد میل زیادی داشته باشی؟ نکنه پسری خودت رو دختر جا زدی.
اما حقیقت همین است.
تمام رویای من از کودکی تا الان رسیدن به رشته پزشکی و ادامه تحصیل بود. اما حالا درگیر این مسئله شدم

نیاز های شدیدی دارم اما تمایلی به ازدواج ندارم.
تمام روزهای من با گریه های یواشکی و تمام شب های من با عشقبازی های خیالی سپری میشود.

نه دوست صمیمی و همجنسی دارم که درد و دل کنم. نه علاقه به هیچ کاری.

علاقه شدیدی به اون آقا پسر دارم که فقط در فضای مجازی دنبالش میکنم و تمام روز و شب های من با فکر کردن و رویابافی با اون سپری میشه. به علاوه نماز هایی که قضا شده و درس هایی که روی هم تلنبار شده و رویاها و آرزوهایی که در حال نابودی هستن.

میل جنسی زیاد و علاقه به بودن در یک رابطه عاطفی و جنسی من داره ذره ذره من و رویاهای چندین و چند سالهم رو نابود میکنه.

حتی اگر حرف کوچیکی هم که کمی حالم رو بهتر میکنه بگید. چون همصحبتی ندارم.

2 پاسخ

0 امتیاز
توسط
سلام با آرزوی موفقیت شما ببخشید ولی برداشت از صحبت های شما بیشتر از سر شهوت بود تا یک عشق ولی در هر صورت به این نکته توجه کنید بیشتر مشکل شما از افکار شما هستش سعی کنید افکار منفی و مخرب را از خودتون دور کنید و بحث نماز و اعمال عبادی که ترک کردید باعث می شود این زخم هر روز خطرناک تر شود سعی کنید در صورت اشتباه روی خودتونو از خدا برگردونید مشکل بعدی چشم هستش چشم راه ورود علایق و دلبستگی ها هستش تا زمانی که چشم کنترل نشه حس شهوت و این علاقه شما کمتر نمی شود من منکر عشق و شهوت و.... نیستم ولی هر کدام راهی دارد و اگر از چارچوب خارج شود باعث نابودی شما می شود دوست بزرگوار توجه کنید شما در حال نابودی خود هستین واگر امروز خودتون کاری برای خودتون نکنید آینده خوبی نخواهی داشت
0 امتیاز
توسط
سلام عزیز دلم

من هم مثل تو درگیر این مسئله شدم. کنکور 98 کلاس 12 بودم و یک دفعه عشق خیالی به سرم زد و یک سال رو هدر دادم و فقط تونستم 3 ماه قبل امتحان نهایی رو درست درس بخونم و نتیجه خوبی توش کسب کنم ولی نتونستم رتبه دلخواهم رو کسب کنم. من هم سال 10 و 11 رو بکوب خونده بودم ولی به خاطر این مشکل سال 12 واقعا درست درس نخوندم و نتونستم پزشکی قبول بشم. برام جالب بود که شرایط شما مثل من بود. من هم یکدفعه نماز رو ول کردم. اما فقط یک جور بود که از شر اون هوس خلاص شدم. دوباره شروع به نماز خوندن کردم و بعد هر نماز هم دعا میکردم. سعی کردم روزی 5 خط قرآن هم بخونم و دیه شب ها به جای فکر کردن به خیالات مسخره جاشو به فکر به خدا و آینده تحصیلی بدم. من از 1 مهر سال 98 دوباره شروع کردم به کوب درس خوندن و یک سال پشت کنکور موندم و کنکور 99 رو دادم و رتبه سه رقمی آوردم. میخواهم بگم که تو ام متونی این افکار رو از سرت بیرون کنی. من توی 3 ماه تابستون بیشتر وقتم رو دادم به فکر درباره خدا و آینده تحصیلی تا حواسم پرت بشه از اون عشق خیالی. مطمئنم تو ام میتونی. بهت قول میدم
...